شرف الدين على يزدى
1021
ظفرنامه ( فارسى )
گفتار در فتح قلعهء زريت « 1 » و حصار سوانيت در اين اثنا منهيان وقايعپژوه ، به سمع اعلى رسانيدند كه جمعى كثير از ازناوران گرج قلعهء زريت را پناه ساختهاند و در آنجا متحصن شده ، و آن حصارى بود بغايت استوار بر بالاى كوهى بلند « 2 » واقع شده ، چنانچه هرگز در هيچ تاريخ كس نديده و نشنيده كه آن را به قوت و غلبه گرفته باشند . ابر تا به پاى او رسيدى عرقش از جبين روان گشتى و باد جهانگرد از فراز آن نفس در برافتاده ، گذشتى . [ بيت ] ز راهش پيك فكرت خسته گشته * به عجز از نيمهء ره بازگشته ضمير منير صاحبقران جهانگير ، كمند تدبير بر كنگرهء تسخير آن حصار « 3 » انداخت و به ايلغار روان شده و لشكر فيروزى اثر را به پاى آن كشيده ، پيرامن آن را مضرب خيام نزول همايون ساخت . اعوان و انصار سپهر اقتدار به ترتيب منجنيق و عراده و ديگر اسباب جنگ حصار مشغول شدند . روز هفتم ، يرليغ لازم الاتّباع صادر شد و عساكرگردون مآثر جنگ سلطانى انداخته « 4 » و آن قلعه را به نيروى دولت قاهره مسخّر كردند ، و هم در آن روز كنده و افكنده با زمين برابر گردانيدند و مجموع گرجيان بدكيش را كه در آنجا بودند به تيغ غزا بگذرانيدند ، و سپاه ظفرپناه ، به اطراف و جوانب تاخت برده ، بىدينان سرگشته را گروهگروه دستگير كرده مىآوردند و برحسب فرموده ( وَ قاتِلُوا « 5 » الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً ) « 6 » همه را به تيغ جهاد روانهء جهنم ( وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ ) « 7 » مىگردانيدند . از بس خون كه به حكم شرع مبين بر خاك كين ريختند ، بسيط زمين لالهزار شد و مخالفان دين را نالهزار ، و از بس جيفهء كشته كه برهم افتاده ، دشت ، سربهسر كوه گشت و دامان كوه از خون رودبار . [ نظم ] ز بس گرج كز كين دين كشته شد * زمين تا سپهر برين پشته شد
--> ( 1 ) . الف : زريب . ( 2 ) . م : - بلند . ( 3 ) . ع : - حصار . ( 4 ) . ع : درانداختند . ( 5 ) . همهء نسخ : اقتلوا . ( 6 ) . توبه / 36 . ( 7 ) . قرآن كريم سورهها و آيات مختلف از جمله : بقره / 206 ؛ آل عمران / 12 .